X
تبلیغات
شعر طنز

شعر طنز

ماجرای زن گرفتن من (قسمت دوم)

خانواده نشست و شورا کرد

هر که از ره رسيد غوغا کرد

 

عمه می‌گفت دختر فاميل

خاله می‌گفت با کدام دليل؟!

 

مادرم فکر دختری زيبا

خواهرم کرده بود فتنه به پا

 

بر سر ما بگو مگو شده بود

الغرض، خانه بَل‌بَشو شده بود

 

تا سر انجام شد قرار چنان

که دهند اين جدال را پايان

 

جمع دنبال دختری باشد

که سری بر تر از پری باشد

 

دختری باحيا و شوهر دوست

که جهان مات حُسن خلقت اوست

 

از هر انگشت او هنر ريزان

پيش قدّش چنار آويزان!!!

 

خاندانش اصيل و صاحب حال

«حال» يعنی که پول و مال و منال

 

- خاندانی که نيست صاحب حال

وصلتش نيست جز عذاب و وبال

 

- هرچه باشد برادرش کمتر

مشکلاتش کم و شَرش کمتر

 

- دختران يکیّ و يکدانه

بهترين همسرند و همخانه

            * * *

بحثشان سوژه خنده بود فقط

باب اشعار بنده بود فقط

 

چه بگويم چگونه و چون بود

مثل فيلم «کتاب قانون» بود

                                                       ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/04/16ساعت 17:45  توسط سوزن الشعرا  | 

ماجرای زن گرفتن من (قسمت اوّل)

صبح هر روز مادرم غُر زد

خواهرم هِی به من تلنگر زد

 

که بيا زن بگير آدم شو

فارغ از غصّه‌های عالم شو

 

که بيا زن بگير پير شدی

بی‌نهايت بهانه‌گير شدی

 

زن نداری، عبوس و غمگينی

زندگی را سياه می‌بينی

 

زن بگيری هميشه کيفوری

از غم و غصّه تا ابد دوری

 

آسمان رنگ تازه می‌گيرد

از تو دنيا اجازه می‌گيرد

 

شاه داماد می‌شوی پسرم

پادشاهی کن، ای تو تاج سرم

 

هر چه تلخیست می‌شود شيرين

يک نباتیست که... بيا و ببين...

 

زندگانيت می‌شود روشن

ناگهان از شرار ِ تابش ِزن

 

می‌کند روشن از خودش، شب تار

جان تو مثل نور لامپِ هزار!

 

کاملاً روبراه خواهی شد

مثل خورشيد و ماه خواهی شد

 

سر و وضعت رديف... جنتلمن

صاف و صوف و اتو کشيده... خَفَن

 

جمع خواهی شد از خيابان‌ها

از سر کوچه‌ها و ميدان‌ها

 

خانه‌ات توی «کوچه‌ی خوشبخت»

مثل خانی نشسته‌ای بر تخت!

 

***

الغرض گفت و گفت... خامم کرد

عاقبت خر شدم... حرامم کرد

 

                                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/31ساعت 2:26  توسط سوزن الشعرا  | 

فکر خارق العاده !!!

هر که امسال می‌شود زاده

نان او توی روغن افتاده

ناف او ميليونر بريده شده

دولت اين وعده را به او داده

سال کار مضاعف است امسال

کار کن... کار... مرد آزاده

هر که دارد هوس بگو بدود

بشود بهر کار...، آماده

زن ندارد، بگو برو زن کن

فکر نان کن که مابقی باده

در همين يک دو روزه حلّش کن

زن بگيری بقيّه استاده

بچّه باید که ميليونر باشد

چه تفاوت کند نر و ماده

پوشک و شير و خرج زايشگاه

به جهنّم... اگر نشد داده

خرج شام عروسيش امروز

شده آماده راحت و ساده

از چنين دولتی عجيب نبود

اينچنين فکر خارق‌العاده...

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/28ساعت 19:55  توسط سوزن الشعرا  | 

پیش بینی می کنم امسال...

سال نو می آید و من پیش بینی می کنم

مشکلات امسال از مردم گریزان می شود

حل شده چون هرچه مشکل بوده در ایران زمین

همت ما صرف مشکل های توران می شود

چون سراسر، جای جای کشور آبادان شده

عزممان معطوف کشورهای ویران می شود

ما برای حل مشکل در جهان آماده ایم

هر خری یکسال با ما باشد انسان می شود!

از جهان با ما رکود اقتصادی می رود

وضع بازار جهان با ما به سامان می شود

پیش بینی می کنم علم مدیریت دگر

بی گمان در کار ما امسال حیران می شود

گوی سبقت در رفاه از اهل عالم می بریم

الغرض دیگر بهشت عالم «ایران» می شود

پیش بینی می کنم یارانه ها را می دهند

پول، مثل کاه در کشور فراوان می شود

هر چه نرخ برق و گاز و قیمت بنزین و نفت

بیشتر بالا رود، اجناس ارزان می شود

پیش بینی می کنم امسال هم مانند قبل

نفت، خرج مردم مظلوم «لبنان» می شود

«چین» به ایران می فرستد هرچه بُنجُل ساخته

«روسیه» هر روز از حرفش پشیمان می شود

قصد قطع رابطه با «انگلستان» می کنیم

بعد از این اقدام ما ایران  گلستان می شود

جز اروپا و جهانِ غرب و شرق آسیا

باقی عالم تماماً اهل ایمان می شود

از «کومور» تا کشور عظمای «بورکینافاسو»

سوی کشورهای عالم رفتن آسان می شود

پیش بینی می کنم در سال نو هر کشوری

دشمنی با ما کند وضعش پریشان می شود

پیش بینی می کنم معتاد و بنگی هرچه هست

ترک خواهد کرد و جان می گیرد و خان می شود

پیش بینی می کنم تعداد دانشجویمان

توی دانشگاه بیش از توی زندان می شود

هرچه دانشجو و استاد است توبه می کند

یکصدا حرف تمامی "بعله قربان" می شود

دلنوازان، نازنازان، پولداران، می روند

دور دور ِ خنده های بینوایان می شود

پیش بینی می کنم این پیش بینی های من

جان تو سال دگر "تا حد امکان" می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/10ساعت 17:28  توسط سوزن الشعرا  | 

خطاب به عید (2)

xعید آمد و شد مایه ی خوشحالی فامیل

هر عید خرابند سر ِ من همه ی ایل


خواهر زنم از بندر و مادر زنم از یزد

اقوام برادر زنم از جانب منجیل


القصّه هجومیست به این خانه که انگار

از شش جهت آورده سپاه ابرهه با فیل


نابود گر خانه و غارتگر میوه

از دم همگی قاتل شیرینی و آجیل


مانند ملخ مزرعه ای را که بیابند

در عرض دو ساعت به بیابان شده تبدیل


مانند عقابی به سر ِ دشت ِ فریزر

آگاه از آمد شد ِ هر مرغ به تفصیل


در آن، که رسیده به سر ِ سفره تمام است

در دیس اگر ریخته باشی پلو با بیل


یک لقمه نماند که خودت هم بکنی مِیل

یک رود غذا با خودش آورده اگر نیل


در حیرتم از قدرت این جاروی برقی

آنقدر که بی وقفه کند کار به تعجیل


ای کاش که می شد بشوی لغو تو ای عید

یا که بشود دوره ی یکسال تو تعدیل


من طاقت این حمله ی هرساله ندارم -

سوی خودم از جانب این خیل ِ ابابیل


امّا چه بخواهی چه نخواهی تو دوباره

عید آمد و شد مایه ی خوشحالی فامیل

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/12/18ساعت 16:44  توسط سوزن الشعرا  | 

خطاب به عيد (1)

عيد آمد و شد مشكلِ من بيشتر از پيش

اي واي از اين مايه‌ي بدبختي و تشويش

يك سو زده زن زيرِ بغل زانويِ ماتم

يك سو پسرم صاعقه درمي‌كند از خويش

اين ميوه و شيريني و نقل و گز و آجيل

آن خواسته البسّه‌ي نو از من درويش

اين ايل و تبارش همه عازم به شمالند

آن مي رود امسال رفيقش سفر كيش

پيوسته فقط زخم زبان مي‌زندم اين

آن ميكشدم پيرهن و مي‌كَنَدَم ريش

تا خرخره افتاده‌ام انگار كه در گِل

در چنته ندارم به خدا هيچ... كم و بيش...

اي عيد، چه لوتي كُشيّ و بي‌رگ و نامرد

اي عيد، چه بدذاتي و بدخواه و بدانديش

بسته شده بر روي من از لطف تو شش‌در

هستي تو براي كسبه گرچه دو تا شيش

جز رنج براي ضعفا نيستي اي عيد

اي نوش نزن اينهمه بر پيكر من نيش...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/01ساعت 17:21  توسط سوزن الشعرا  | 

اندر خوشه بندي خلق الله

(1)

اين همه بحثِ خوشه يعني پشم

پيش درويش توشه يعني پشم

خوشه بندي كنيد ملّت را !!!

در رياضي كروشه يعني پشم...


(2)

خدا را سپاس و خدا را سپاس

كه كرده مرفّه من آس و پاس

مني را كه بوده هميشه گرو

به وامم، خريداري رخت ِ نو

مني را كه از نيمه ي برج، زن

زده بر سرم لنگه كفش حسن

هميشه دو ماه و سه ماهي عقب

اجاره بهامان به توفيق رب

نداريم چيزي بجز قسط و وام

همه غصّه خورديم شب جاي شام

زماني كه گفتند يارانه ها

مي آيد از اين پس در خانه ها

من و همسرم كيسه ها دوختيم

چراغي سر سفره افروختيم

كه آيد سر سفره مانند نفت

از اين ماه پولي كه از دست رفت


شده منقسم خلق بر ده دهك

مرفّه «ده» و خلق بيچاره «يك»

سه خوشه شده مردم مملكت

كه بهره بگيرند از اين موهبت

همه منتظر،‌تا شود خوشه ها -

مشخّص، سپس پر شود توشه ها


زماني كه آزاد شد پول گاز

ندادند بنزين سهميّه باز

شد آزاد برق و دگر چيز ها

نزايد كسي زير واريز ها


شود خوشه ي «يك» نداري چو ما

بگيرد سپس نقد يارانه را

ولي شكر، روشن شد اذهانمان

رها شد از اين فكر ها جانمان

در اين شهر، قشر مرفّه شديم

اگر ده دهك بود ما «ده» شديم

......................................

......................................

خوشا كشوري كه در آن پولدار -

منم؛ با چنين حال زار و نزار


خدا را سپاس و خدا را سپاس

كه بودم مرفّه من آس و پاس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/11ساعت 1:15  توسط سوزن الشعرا  |